تنهاتر از هميشه يک سال ديگر به نيز پایان رسید
برگي ديگر به دفتر كهنه زمان افزوده شد و بانوي هميشه سبز بار
ديگر دامن مهرباني خويش را بر روي گستره از ياد رفته ها پهن كرد.
و بار ديگر مهاجران تلعلؤ خيره كننده دگرگوني عشق را با كوله باري
از سختيهاي گذشته به نظاره نشستند.
اگر چه درك هست شدن نيست ها براي انسان خاكي همچنان جاي
بسي مباهات وحيرت است وخواهد بود اما اين چرخه بي وقفه
همچنان مسير خويش را طي مي كند و اجازهء تفكر بيشتر را به وي
نمي دهد، و اين است راز حيات !!
دگر بار خود را در ابتداي جاده اي حس مي كنم ، بدون نشان اما با
اين تفكر كه شايد اين چرخه زماني همان چرخه اي باشد كه تجربه
آن را در گذشته ديده وخوبي ها آشنايي ها ، مهرباني ها ،دردها و
رنج هاي آن را در گذشته سپري شده ديده باشم.
اما هميشه يك زاويه براي ديدن حقايق وجود ندارد بلكه زواياي
مختلف همچون گذشت ، مردانگي ،انسان دوستي و… راه گشا
بوده ، هست و خواهد بود.
مهم اين است كه در از خود بيخود شدن ها وفشار هاي بدون وقفه
ناملايمات ومشكلات خود را با راز انسان شناسي بيمه كرد و دست
به دامان كسي شد كه همه از او شد!!!
اميدواري حتي اندك در برابر اين آماج انسان را از غرق شدن در
گرداب فراموشي مي رهاند و سبب كنار رفتن ابرهاي دشمني و
درخشش خورشيد بي همتاي عشق ميگردد.
((عشقي كه ثمرهء حيات است.))
خندان باشید.
